لیلا فرجامی

گزیده ی اشعار

از کتاب گِل «انتشار در سال ۱۳۸۹ توسط نشر آهنگ دیگر»

 

ماه در تبعید


مادری سیاه،

شب

نوزادی بی سر،

ماه

افتاده در آب

چون کسی که می خواست

از زادگاه خود

گریخته باشد.

غزلی در نبودن ها

ریشه ها از آب

برگها از ابر

روح من

هرگز گیاهی نبوده ست

برای این خاکها:

پرنده ای که بر خرده-شیشه ها

راه می رود.

ضد

سارها خودکشی می کنند

گاوها خودکشی می کنند

آدمها خودکشی می کنند

تنها علفی که از میان سنگها می روید

به جستجویِ چیزی نیست

حتی

مرگ.

باران نیست

چیزی بر سرم زده ست که باران نیست.

صدفهایِ زیرخاک

با لبهای دوخته شان

حرفی از مروارید

نخواهند زد.

هر شب

دنیا را دیده ام که پس ازعشقبازی اش

مثل مردی سیگار می کشد

و به دخترانی که دوباره فردا فریب اش را خواهند خورد،

پشت می کند.

چیزی بر سرم زده ست که باران نیست.

آن بالا

خدا هم پرنده ی تنهایی ست

که برای ابرها می خواند.

جَبرنامه

برگها، ستاره گانند

ستاره گان، ماهیانند

برگها

ماهیانی

که از آسمان

می ریزند.

زمین من!

تو دریایی خشک بوده ای

و ما، شناگرانی که دست و پای مصنوعی شان را

به تُنگهای خالی آب بخشیده اند:

ما

ماهیانی

که از آسمان

ریخته اند.

clockwork


می دانی که  از خود نمی گویم:

خورشید صفحه ی خاک خورده ی ساعتی ست

با عقربه های گردانی از نور

وقتی تاریک می شویم

یعنی زمان به نهایت خود رسیده ست

در جایی که دیگر کهکشانی نیست

برای چشمان بی پلک آدمها

یا  بازوان بی چرخ آسیابها

کهکشانی نیست

در جایی که زمان به نهایت خود رسیده ست

و خورشید صفحه ی خاک خورده ی ساعتی ست

با عقربه های گردانی از نور

که می آیند

که می ایستند

که می روند

و ما ندانستیم

چرا همیشه باید این دو انگشت بریده باشد

که خوابهای کوتاه زمین را

کوک می کند.

morgh


هرگونه بهره برداری از محتویات این سایت بدون اخذ اجازه و ذکر نام نویسنده ممنوع است

 


Site Meter

 

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.