آبهای زیر صفر

از مجموعه ی پیش رو «جنگنامه»

یخ در میان پنج انگشت هفت ساله

که آب را می نویسند خون

یخ بر ستاره ی طلایی دفترچه ای

که بادهای دی ماه را فریاد می زند

یخ در استخوانهای سالهای نیامده

سالهای لنگان و بی تاجی

که به این سوی قبرها و دریاها،

دیر می رسند

یخ در صفوف منقبض انقلابهایی

که در ماهواره ها بسیط می شوند

یخ در چکمه های فیل-نشانی

که از سرسره های لیز می ترسند

یخ در گوشتهای مانده ی شرکتهای تعاونی

که هر صبح زود

برای شهروندان خواب آلود

جیره می گردد

یخ در لوله ی بخاری و بشکه های بی نفت

یخ در ششهای هرکسی که میان بمبها

با دو جوراب پشمی پاره اش مشق می نویسد

یخ درون تمامی سیاره های گمنام و سرگشته ای

که سلولهای آواره ی تواَند

یخ و تمامی آبهای زیر صفر دیگری

که انقراض چراغهای زمستان را رقم می زنند.

یخ

و همین بازدم ممنوع

که بر سقف دهان هایمان

قندیل بسته ست.

-لیلا فرجامی

شعرخوانی در برکلی

Much appreciation to my dearest Nazy Kaviani and Diaspora Arts Connection for their efforts in organizing my poetry event at the Persian Center! It was indeed a very memorable event and night for me, meeting the members of a lovely audience individually and being immersed in thought-provoking and meaningful exchanges

Special thanks to great friends, Pantea and Hamid for taking photos and recording clips which I’ll share a bit lateraLVL5nmZlLNGY1KMk6dYaMPrehdTxAZ0C9VVQk6kzXs-1

خواهرم


FrancescaWoodman4-1
photo by Francesca Woodman

شهر ما
فاحشه ی زیبایی دارد
با یک آینه ی دستی
و دو گوشی همراه.
شبها 
مسیر همیشگی اش را از کنار مغازه ها و آدمها دنبال می کند
گاه می ایستد و با زن دیگری که بچه ای به بغل دارد
صمیمانه حرف می زند
گاه آنچنان بلند می خندد 
که گویا تنها دیوانه ی زمین ست
وقتی بنفش می پوشد 
در دیوارهای غروب تحلیل می رود
با پاشنه های بلندش
زیر باران می دود و چترش را باز نمی کند
وعده های غذایش را تنها می خورَد
و ظرفهایش را با صدای مجری اخبار می شوید
گاهی که سریالهای ترکی می بیند
قطره اشکی می ریزد برای زنی که معشوقش را از دست داده ست
در آلبومهای خانوادگی اش
عکس همه ی آنهایی ست که سالها ندیده ست
نیم-زندگان
رفتگان،
و دختربچه ای که با چند دندان افتاده
به او لبخند می زند
و هرگاه کنار مردی دراز می کشد
ستارگان مصنوعی بالای سرش
چون شمعهای کوچک نذری 
یک به یک 
خاموش می شوند.

-لیلا فرجامی

شعرخوانی لیلا فرجامی در برکلی، کالیفرنیا

دوستان عزیز
روز شنبه بعدازظهر، ساعت ۵، در پرشین سنتر شهر برکلی شعرخوانی خواهم داشت. این شعرخوانی به همت نازی کاویانی 
عزیز و پرشین سنتر تنظیم و ارائه می شود. از دوستان عزیزی که در شهر برکلی یا اطراف زندگی می کنند دعوت می کنم تا 
یکی دو ساعتی را به ما بپیوندند. قصد دارم که در این شعرخوانی، بیشتر بر آثار کتاب "پیش از غرق شدن" تکیه کنم و 
چند شعری هم به زبان انگلیسی اجرا خواهم کرد. مشتاق دیدار همه ی شما
اطلاعات لازمه در زیر آمده ست
لیلا

Diaspora Arts Connection is proud to present a poetry reading by Los Angeles-based poet Leila Farjami. Come join us for an afternoon of delight in Ms. Farjami’s unconventional and brilliant poetry. She will read from her different collections of poetry, and particularly from her 2015 poetry book, «Before Drowning,» پیش از غرق شدن. The reading will be mostly in Persian, but will include several English poems, as well.
Saturday, October 17, 2015, 5:00 to 6:30 pm; Persian Center; 2029 Durant Ave # 100, Berkeley, CA 94704. Light refreshments will be served. This is a free event.

یک زن هزار قلبی

Untitled, New York, 1979
by Francesca Woodman
یک زن هزار قلبی
مادرم می گوید
 تنم قلبهای زیادی دارد
 تمامی قلبهایم در وقت تولد
 با من زاده شدند
 قلبهایی که گاه می شکنند و دور می افتند
 و یا تصمیم می گیرند که دیگر نزنند
 آخرین قلبی هم که باقی بماند
 زیر تلی از خاک فراموش می شود
 سنگی به رویش می نشیند
معشوقی اگر باشد
 مرثیه ی کوتاهی می خواند
 خواهری اگر باشد
 می گوید: زود رفت
 برادری اگر باشد
 می گوید: حیف، جوان بود
 پدری اگر باشد
 می گوید: مرگ او را کشت،
 و خورشید سرد اسفند اگر بتابد
 و نورش از دهان های بسته
 و پلکهای خشک و تر عبور کند
 باز هم به خالیِ سینه ام نمی رسد.
-لیلا فرجامی

مجموعه ی افتخارات


مجموعه ی افتخارات یک زن ایرانی شاعر مهاجر آریایی محجوب و فرهیخته که مکتب اروتیسم را دوست دارد 
۱
من یک ایرانی ام
و افتخار می کنم که افتخار می کنم.
۲
من یک زن ایرانی ام
و افتخار می کنم که یک زن ایرانی ام
که افتخار می کند.
۳
من یک زن ایرانی شاعرم و افتخار می کنم
که یک زن ایرانی شاعرم که افتخار می کند
و به “ایرانی” شعر می گوید.
۴
من یک زن ایرانی شاعر مهاجرم
و افتخار می کنم که یک زن ایرانی شاعر مهاجرم
که اگر نکنم دیگران می کنند.
۵
من یک زن ایرانی شاعر مهاجر آریایی ام
و افتخار می کنم که آریا در ایران ظهور کرد
تا ما همه آریایی شویم
و به یک زن ایرانی شاعر مهاجر آریایی افتخار کنیم.
۶
من یک زن ایرانی شاعر مهاجر آریایی محجوبم
و افتخار می کنم که آریا ایران را کرد
.تا یک زن ایرانی شاعر مهاجر آریایی محجوب را نکند
(شما هم لطفاً افتخار کنید)
۷
من یک زن ایرانی شاعر مهاجر آریایی محجوب و فرهیخته ام
و افتخار می کنم که فرهیختگی ام از نوع مهاجر آریایی محجوبش ست
و اگر به دیگران هم اطلاع دهید که  افتخار کنند
همگی با هم  افتخار کنیم.
۸
من یک زن ایرانی شاعر مهاجر آریایی محجوب و فرهیخته ام
که مکتب اروتیسم را دوست دارد
و افتخار می کنم که همه ی اروتیسم ها
از زنان شاعر مهاجر آریایی محجوب و فرهیخته آغاز می شود
تا به “ایرانی” شعر بگویند
و یواشکی آزاد شوند.
۹
من یک زن ایرانی شاعر مهاجر آریایی محجوب و فرهیخته ام
که مکتب اروتیسم را دوست دارد
و افتخار می کنم که افتخار می کنند
و افتخار می کنید
به افتخار کردنی که جزو افتخارات همه ی شماست.
--------- پس تا افتخار و افتخارآفرینی دیگر..........
-لیلا فرجامی